هانی در دو ماه آخر سال94

سیزدهم اسفند ماه همراه با مامان و بابایی اومدیم هتل شیرینو 

منظره قشنگی که اونجا گرفتم![]()


هانی سوارکار حرفه ای 


همیشه از عروسک بدم میومد و میگفتم برای دختراست
ولی از وقتی فهمیدم مامانی قراره برام آبجی بیاره
رابطم با عروسکا بهتر شده 


اواخر بهمن ماه با هم رفته بودیم سپیدان برف بازی 

من و بابای مهربونم داریم آدم برفی درست میکنیم




اینجا تب داشتم و سه روز مریضیم طول کشید![]()

یه روز خوب من در کنار مامانی در محل کار 

خوشحالم با مامانی رفتم شرکت و اونجا پسر خوبی بودم

همکارای مامانی برام کم نزاشتن و ناهارو سفارشی برام آوردن دفتر![]()

تولد علی کوچولو پسر دایی محمدم

توی حیاط خونه دایی محمد تولد ساده ای برای علی کوچولو گرفتیم 

بعد از شیطنت و خستگی من و بچه های دایی این شکلی خوابمون برد

من و مرتضی صمیمی ترین و مهربونترین دوستم توی مدرسه و من خیلی خیلی دوستش دارم ,البته مرتضي يكسال از من بزرگتره![]()

من و امیر پسر عمو علی
اینجا تریپ بچه مثبت ها رو ایفا میکنم ![]()

من و امیر دوستای خوبی هستیم
به شرطی که کسی بین ما دخالت نکنه![]()

راستی من بهمن ماه رفتم آرایشگاه و موهامو مدل جدید زدم
نظرتون چیه 

عاشق رنگ آمیزی و قاطی کردن رنگ ها با هم و درست کردن رنگ جدیدهستم البته فقط با رنگ انگشتی
و اصلا از مداد رنگی خوشم نمیاد
نقاشی هام هم همیشه بدون رنگه 

و بلعکس حاتم پسرخالم همیشه با حوصله نقاشی میکشه 
و نقاشی هاشو تمیز و مرتب رنگ آمیزی میکنه![]()

خواب در وسط طبیعت بکر بساتین

و هر استخوانی که پیدا میکنم فکر میکنم استخوان دایناسوره 

ادیب خاله![]()

ایناس خاله قشنگترین دختر روی زمین![]()



هانی در دو ماه آخر سال94 
